همیشه کسانى که خدمت می‌کنند را به یاد داشته باشید

شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 18:23

 

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفتپسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟خدمتکار گفت: ٥٠ سنت.پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد.بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟ خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: براى من یک بستنى بیاورید.خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداختکرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت.پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظرات (4)
یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 14:53
سلام دوست عزیز.
خبری ازت نیست؟سری نمیزنی؟
به روزم و چشم به راهت.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:11
سلام دوست من.
واتوره به روز شد.
با نظر نازنینت یاریش کن.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:40
سلام.وبلاگ خوبی دارین.اگه مایل به تبادل لینک با یک همشهری هستین بسیار خوشحال میشم شما رو در لیست پیوندهام ثبت کنم.www.esames.tkبانک مطالب گوناگون
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:30
جالب بود
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد